خاطرات جنگی
به روایت از هادی وکیلی : یادم هست دوست شهیدم عباس بهنام تقدسی برایم تعریف می کرد وقتی که ما برای آموزش رزم مقدماتی رفته بودیم خیلی سخت می گرفتند و ما را اذیت می کردند . یک روز که ما خیلی خسته شده بودیم شبش ما را برای رزم شبانه به داخل کوهها بردند و تا دم صبح راه رفتیم وقتی به پادگان رسیدیم مرا برای پست نگه داشتند در آن موقع برای خوابیدن سر پست مجازات شدیدی در نظر می گرفتند و هر کس که در سر پست می خوابید اسلحه او را بر می داشتند و او را اذیت می کردند. آن شب من هم خیلی خسته بودم و یک ساعت را توانستم دوام بیاورم ولی بعد از یک ساعت وقتی که دیدم نمی توانم بند اسلحه را دور دست پیچیدم و تفنگ را بین پاهایم قرار دادم و خوابیدم هنوز نیم ساعتی نگذشته بود که متوجه شدم یکی بند اسلحه را باز می کند بیدار شدم و از جا برخواستم که دیدم افسر شب است. او برخورد شدیدی با من کرد و گفت : اگر همین کار را در جبهه انجام می دادی عراقی ها از پشت با سیم گلویت را می بریدند و اسلحه را می بردند و منطق لو می رفت و تمام نیروها به خطر می افتادند من که این گفته او را شنیدم بسیار شرمنده شدم و او دوباره ادامه داد ما اگر بر شما سختی می گیریم به خاطر این است که در جبهه وقتی با این شرایط روبرو شدید آمادگی انجام عکس العملی را داشته باشید.
ثبت دیدگاه