شناسه: 222808

تواضع و فروتنی

به روایت از هادی وکیلی : یادم هست یکدفعه که دوستم عباس بهنام تقدسی مجروح شده بود فشار زیادی روی خود می آورد تا بتواند به طور عادی راه برود تا کسی متوجه مجروحیت او نشود چون از ناحیه پا مجروح شده بود یک روز که در خیابان راه می رفتیم نزدیک یک درمانگاه ایشان را دیدم که وارد شد من هم پشت سر او وارد درمانگاه شدم که دیدم برای تعویض پانسمان پایش به آنجا رفته است تا مرا دید شوکه شد به او گفتم : چه شد ؟ گفت : چیزی نیست فقط کمی زخم شده است ولی وقتی زخم پایش را دیدم تعجب کردم که چطور او راه می رود وقتی کارش آنجا تمام شد با هم از آنجا خارج شدیم و او به من گفت : این موضوع را پیش خودت نگه دار من نمی خواهم کسی از این ماجرا با خبر شود. حتی به خانواده ام نگفته ام که مجروح شده ام.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه