شناسه: 222853

ناظر و شاهد بودن شهید بر امور

به روایت از رضا جلالی : یک روز مبلغی پول همراهم بود که ناگهان دزدی از راه رسید و پولهایم را از داخل جیبم به سرعت ربود و فرار کرد. من که به خاطر مشکل مالی فراوان ناراحت شده و هیچ راهی نداشتم،به بهشت رضا رفتم و کنار مرقد شهید سید خلیل نشستم. روز جمعه بود و خیلی دلم گرفته بود. آهی از ته دل کشیدم و خطاب به این شهید بزرگوار گفتم: سیدجان خجالت می کشم در مورد مسائل مادی و دنیوی با تو صحبت کنم اما حتماً می دانی که کیف پول مرا دزدیده اند و من هم مشکل مالی فراوانی دارم، از تو می خواهم تا در پیشگاه پروردگار دعا کنی که این مشکل من حل شود. هیچ گاه یادم نمی رود فردای آن روز یعنی شنبه، همان بنده خدائی که جیب مرا زده بود در خیابان پول مرا به من برگرداند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه