تولد و کودکی
دوران کودکی محمد دوران پر خاطره ای بود گرچه آن زمان وضع مالی مان خوب نبود و حاج آقا یک کارگر ساده بود اما روی تربیت محمد خیلی مایه می گذاشت خصوصا اینکه پسر اولمان در همان دوران کودکی از دنیا رفته بود و محمد برایمان عزیز بود و هر چه زمان می گذشت علاقه مندی مان به او بیشتر می شد. او گرچه بچه بود اما رفتار بزرگ تر ها را داشت و حتی مثل آنها صحبت می کرد. در عین حالی که به بازیش می رسید و با دوستانش رفت و آمد داشت هیچ وقت ندیدم حرف بدی از دهانش خارج شود. همیشه می گفت: برایم قصه بگو. آن اوایل چیزی نمی دانستم، قصه ی حیوانات را می گفتم اما می گفت: قصه ی امامان را بگو. وادار می شدم بروم کتاب بخوانم تا بتوانم هر شب یا در اوقات بیکاری برایش قصه جدیدی از ائمه(ع) بگویم. آنقدر می گفتم که خودم خسته خوابم می برد. شش ساله که شد گذاشتیمش مکتبخانه تا قرآن یاد بگیرد. هر روز که بر می گشت با ذوق و علاقه آنچه را که یاد گرفته بود برایم می خواند و من برای اینکه او را تشویق به فرا گیری قرآن کنم برایش جایزه می خریدم. در مکتب یاد گرفته بود که موسیقی هایی که از رادیو پخش می شود حرام است. تا رادیو را روشن می کردیم و موسیقی پخش می شد می دوید و رادیو را خاموش می کرد و می گفت: حرام است. مجموعه حرکات و برخورد های محمد نشان می داد که او در آینده انسانی برجسته خواهد بود. آنچه شما از محمد در دوران جبهه وجنگ و فرماندهی واحد تخریب دیدید و یا شنیدید همه آنها دقیقا مقیاس بزرگتر زمان بچگی هایش بود. انگار تمرین دینداری و خداپرستی بود. سردار شهید محمد بهاری فرمانده تخریب لشکر ویژه شهدا مزد سالها عبادت و بندگی خالصانه اش را در عملیات کربلای 2 گرفت و به عرش اعلی پرواز کرد.
ثبت دیدگاه