تقيد به انجام کامل ماموريت
راوی نور علی شوشتری : در عملیات خیبر وقتی که برونسی با گردانش آمد و از هور عبور کرد و به الصخره رسید. در مسیر راه سختی های فراوانی داشتیم. وقتی با دشمن درگیر شدیم و خط شکست، نیروها را در واقع در آن طرف پیاده کردیم و داشتیم منطقه را پاکسازی می کردیم که برونسی گفت: من احساس می کنم که به این منطقه آشنا هستم. در صورتی که تاریک بود و اصلاً ایشان منطقه را ندیده بود. برونسی اوّلین کسی بود که در این عملیات به پای دجله رسید خیلی به امام حسین(ع) علاقمند بود. با دیدن فرات به یاد تشنگی امام حسین(ع) و یارانش افتاده بود به محض اینکه به دجله رسیده بود با من تماس گرفت و گفت: فلانی من به یکی از آرزوهایی که در عمرم داشتم رسیدم. ولی نگفت کجا هستم. پرسیدم کجایی؟ گفت: فکر می کنی کجا باشم در کنار بهترین جا و نقطه ای که آرزو داشتم. نزدیک دجله ای. گفت: بله در کنار دجله ام. بعد از رسیدن به دجله اوّلین کاری که کرده بود وضو گرفته بود یک جادّه ای به نام خندق بود که داخل هوری آمد. این چهارراه از نظر استراتژیکی خیلی مهم بود. دشمن آمده بود و چهار راه را گرفته بود، برونسی آن طرف چهارراه مستقر بود. چندین مرتبه گفتم:آقای برونسی ما داریم چهارراه را باز می کنیم. نیروها را هدایت کن که بیایند و خودت سریع عبور کن و بیا امّا ایشان از جمله کسانی بود که تا نیروهایش را از سختی نجات نمی داد برای خودش به دنبال آسایش نبود. چندین مرتبه من تکرار کردم که آقای برونسی من این طرف هستم شما بیا پیش من گفت: باشد بچّه ها را فرستادم آمدند من هم می آیم و تا آخرین بسیجی را عبور نداد. خودش نیامد و ایستادگی کردند به محض اینکه از چهارراه عبور کرد و اینطرف آمد و شروع به گریه کردن نمود. گفتم آقای برونسی چی شده است؟ گفت: من فکر می کنم که این زمین با من حرف می زند و می گوید که اینجا شهید می شوم احساس می کنم به حدفم نزدیک شده ام. ولی نگفته خواب دیده است. تا اینکه یک سال بعد در عملیات بدر در همان منطقه به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه