توکل به خداوند
به روایت از شیخ رمضان بخشنده : روزیکه آقا یعقوب می خواست به جبهه برود چون دخترمان فاطمه کوچک بود و علاوه بر شیر خودم شیر خشک نیز به ایشان می دادیم و تهیة شیر خشک در آن زمان مشکل بود و به راحتی پیدا نمی شد به همین دلیل به آقا یعقوب گفتم : فاطمه کوچک است و تازه به شیر خشک عادت کرده است و تهیة شیر خشک برایم مشکل است شما بهتر است بیشتر در کنار ما باشید . در جوابم گفت : من این قول را به شما می دهم که بعد از رفتن من به جبهه شیر شما زیاد شود و فاطمة من دیگر احتیاجی به شیر خشک پیدا نکند . همینگونة هم شد وقتی به جبهه رفت شیر من زیاد شد و دیگر هرگز برای فاطمه شیر خشک تهیه نکردم .
ثبت دیدگاه