توکل به خدا
قربان حسین اسماعیلی : عملیات بدر در تاریخ 63/12/20 که شروع شد بچه ها تا 48 ساعت خواب به چشمشان نیامده بود. جهنم آتش دشمن چنان شدت داشت که قدرت برخاستن از زمین را نداشتیم. همچنان که زمین گیر بودیم. صدای شنی های تانکها را می شنیدیم شهید اسماعیلی کمک آرپی جی زن بود و آرپی جی زن او شهید شده بود و کمک من هم به درجه شهادت نائل آمده بوند. اجباراً با هم کار کردیم من چند تا موشک که داشتم شلیک کردم اما متأسفانه هیچ کدام به تانکها اصابت نکرد. گفتم برادر اسماعیلی تانکها نزدیک می شوند راه چاره چیست چه کار کنیم؟ دیدم شهید بزرگوار با متانت گفت: دائی جان این خرج را با نام یا ابوالفضل (ع) بسته ام این آخرین موشک است بگیر و شلیک کن هدایتش با خداست. وقتی که دومین تانک را نشانه گرفتم و با استمداد از حضرت ولی عصر (عج) موشک را شلیک کردم. دیدم تانک در شعله های آتش می سوزد به نحوی که نفرات دو تانک دیگر پا به فرار گذاشتند. داشتم به اتفاق بچه های گردان از خط برمی گشتیم. شاید آخرین نفرهای نیروهای خط شکن بودیم. در مقابل چشمهایمان یک شنزار کوچک بود که پاکسازی شده بود باهم مشغول صحبت بودیم که این مسیر را تا کنار قایق چگونه برویم. در همین حین سردار شهید برونسی به اتفاق تنی چند از فرماندهان به طرف خاکریز اول می رفتند. شهید اسماعیلی نیز به اتفاق آنان برگشت. من نیز با خودم می گفتم عجب کاری کردم. چرا همراه آنان نرفتم. در حال تصمیم گیری بودم که به خط برگردم که آقای اسماعیلی تنها نباشد. که اولین گلوله به دست راستم اصابت کرد. مشغول بستن زخم خودم بودم که دومی به پای راست از ناحیه ران اصابت کرد تا دست گذاشتم روی زخم پا از ناحیه شکم مورد اصابت گلوله قرار گرفتم. چند دقیقه ای روی زمین افتاده بودم و قدرت بلند شدن را نداشتم. به هر نحو ممکن از جایم بلند شدم، با خودم گفتم اگر این تیر (سومی) به قلبم آسیب نرساند شاید بتوانم چند قدمی راه بروم. خودم را با قایقها رساندم اما بدون یار. وقتی به هوش آمدم خود را در بیمارستان تهران دیدم دقیقاً در تاریخ 2/ 1/ 64 به هوش آمدن من مصادف بود با تشییع جنازه این سردار گرانقدر پاسدار شهید عبدالعلی برونسی.
ثبت دیدگاه