خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی بتول ارشدزاده: چند وقت پیش همسرم، برادرم شهید محمد را خواب دیده بود که اینگونه نقل میکرد: خواب دیدم که به سپاه رفتم و آنجا چند جسد شهید آورده بودند من در بین تابوتها راه میرفتم یکدفعه چشمم افتاد به جسدی که خیلی شبیه محمد بود. جلو رفتم دیدم خودش است همین که داشتم به ایشان نگاه میکردم دیدم بلند شد و نشستند توی تابوتشان. گفتم: واقعاً شما زندهاید! گفتند: بله من زنده و سالم هستم. همینطور که راه میرفتیم گفتند به پدر و مادرم بگوئید حالم خیلی خوب است. بگوئید نگران من نباشند. یک سفارشی هم دارم. آن چیزی که آقای موروثی میخواهند به ایشان بدهند.وقتی این خواب را برایم تعریف کردند به خانهی پدرم رفتم و برای مادرم خواب را تعریف کردم و گفتم: آقای موروثی چیزی از شما میخواستهاند گفتند بله. چند بار آمده و دفترچهی خاطرات محمد را میخواهند که پدرت آن را نداده است و میگوید میخواهم یادگاری نگاه دارم.
ثبت دیدگاه