عشق شهادت
راوی محمد ابراهیمی: بخاطر دارم در مرحله ی آخر که عازم جبهه بود عمویم حسن ابراهیمی قبل از حرکت به پشت بام منزل رفت و نگاه عمیقی به اطراف انداخت و با دقت دوروبرش را نگاه کرد و با حالت خاص به من گفت که من میدانم که این دفعه بروم با جعبه بر می گردم و من گفتم خدا نکند سالم باشید و به اسلام خدمت کنید و او حال و هوای دیگر داشت و انگار به اویقین شده بود که دیگر بر نمی گردد.
ثبت دیدگاه