شناسه: 225992

وصیت شماره 1 - شهید محسن معینی

بسم الله الرحمن الرحیم
چرا از شهادت می ترسید مگر کودکی را سراغ دارید که از پستان مادرش بترسد .
خ دایا مرا از آنچه که بر خلافل رضای توست بر حذر دار " انا لله وانا الیه راجعون "
نمی دانم سخنم را از کجا شروع کنم از خانواده ام یا از اجتماع ؟ بهتر است از اجتماع و مسئولین جامعه شروع کنم . که خانواده نیز در جامعته خلاصه می شود امروز نه آن زمانی است که حسرت کربلای حسینی و 72 شهید در دل مانده باشد و نه حکایت از آن نبرد خونین حق و باطل بلکه امروز ایران خود نیز سرزمین کربلاست و روزهای تاریزخ عاشورا است و هر فلرد مسلمانی به وزنه آگاهی و شنخت مکتبی دارای وظیفه ای هست ومسئولیتی که باید به توانائی و قدرت خویش گوشه ای از مسئولیتهای ایران حکومت رو به خدائی را بر کول نهد و امروز با احساس مسئولیتی که در خود احساس کردم پوتین ها را می پوشم و لباس رزم بر تن می کنم و سلاح بر میدارم و به میدان نبرد می روم و اما هر کسی از حالت عادی زندگی به صحنه نبرد حرکت می کند وصیت و سفلارشی دارد و من نیز به همه کسانم که همه هموطنانم و به همه دوستانم این سفارش را دارم که مبادا امام را تدنها بگذارید آری هرگز و هرگز مبادا که امام یعنی به بند کشیدن مستضعفین ایران بلکه تمامی مستضعفین جهان . من امروز عازم جبهه هستم و هیچ گونه وحشت و نگرانی در وجودم احساس نمی کنم بلکه خیلی مسرورم که این آگاهی را در یافته ام که می توانم بفهمم فرمان امام بلادرنگ اجرا شدنیز است و با رضایت کامل مجری آن هستم و اگر مساله امامت اسلام در میان نبود کی می توانست مرا به زور به نبرد اعزام کند .
زمانی که بعضی از مسلمین خود در شناخت خط امام یا تردید دارند و یا توانائی حرکت در آن خط الهی را ندارند زمانی که بعضی ها در یک جامعه اسلامی مسئولند و به همدیگر به صورت خصم می نگرند و در مقابل همدیگر جبهه می گیرند زمانی که فردی از اینها بر مکتب و اما مصلحت را بر حقیقت ترجیح می دهند و از گروههای منافق و مشرک پشتیبانی می کنند و امام مصلحت را بر حقیقبت ترجیح می دهند و از گروههای منافق و مشرک پشتیبانی می کنند کدان عقل سلیم است که با وجود این همه اختلافات عینی عازم به جبهه گردد و من نیز همه این مسائل را درک می کنم و می فلهمم اگر اطاعت از امام نبود کدام قدرت می توانست مرا وادار کند که به جبهه سفر کنم چون یک مسلمان که به مرگ حاضر است تن بدهد ولی به زو تن نمی دهد مگر نتیجه جنگ مرگ نیست من این مرگ را از عسل بر تمام وجودم گواراتر می دانم چون اطاعت از امام است و این وظیفه شرعی هر مسلمان است اکنون که من عازم به میداذن نبرد هستم شهادت را کاملا در وجودم لمس می کنم و ذره ای تردید در من مستولی نیست .
سخنی کوتاه و ابدی با مادرم دارم :
مادر مبادا که فغان و گریزان باشی و کافران را از این حالت خود خوشحال کنی بدان که محسن تو با این که بخاطر هیچ چیز و هیچ کس تو را هیچ وقت لحظه ای ترک نمی کرد اینبار بخاطر قران بخاطر اسلام عزیز تو را ترک کرده مادر خوبم من بی وفا و عهد شکن نسبت به تو نبودم لذت شهادت و بهشت بیشتر از این است که در پیش تو بمانم تمنا دارم دشمن را خوشحال نکنی و افتخار کن که پسرت شهید شده و راه بهشت را بر روی تو هموار کرده و مادر جان حال وقت آن رسیده که رسالت زینب وار از خود نشان بدهی .
مادر جان گریه برایم نکن و لبخند بزن و خوشحال باش زیرا در راه هدف مقدس گام برداشته ام از پدر و مادر و برادران و آشنایان و دوستان تقاضا دارم که با لبخند بر گورم نظاره کنند چون گریه را دوست ندارم و از کسانی که با من زیر یک سقف بودند تقاضا دارم که با روی باز این افتخار رابپذیرد .
سخنی کوتاه و ابدی با برادرانم دارم از اینکه نتوانستم برادری خوب برای شما باشم معذرت می خواهم و خواهش می کنم به بزرگی خودتان مرا ببخشید و حلالم کنید .
سخنی کوتاه و ابدی با رفقایم دارم : ای دوستان که از برادر به من نزدیک تر بودید اگر از من بدی یا خشونتی دیدید به خوبی و بزرگواری خودتان مرا ببخشید و حلالم کنید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه