امانت داري
درمنطقه ی آموزشی مشهد بودیم که روزی به ما اعلام کردند که باید به طبس برویم .به علت امکانات محدود سپاه اجباراً با اتوبوس شرکت واحد به اتفاق آقای نعمانی و تعداد دیگری از پاسداران به طبس اعزام شدیم .تا وقتیکه به طبس نرسیده بودیم .درمورد ماموریتی که درآنجا به ما محول شده بود کسی چیزی نگفت . وقتی به محل ماموریت که صحرای طبس بود رسیدیم .گفتند : هواپیماهای آمریکایی دراینجا مستقر شده بودند و قصد حمله به کشور عزیزمان را داشته اند .که به لطف الهی گرفتار طوفان شن شده اند و امکانات آنها به آتش کشیده شده است .و شما ماموریت دارید که نقاط مختلف این صحرا را جستجو کرده و اگر آثاری از آمریکاییها و یا افرادی از آنها در اینجا بود .شناسایی و دستگیر نمایید .بعد از توضیح ماموریت نیروها تقسیم و پراکنده شدند . و من به اتفاق آقای نعمانی در حال کاوش منطقه ی خودمان بودیم .که ناگهان آقای نعمانی یک کیسه ی بزرگ اسکناس که همه هزار تومانی بود پیدا کرد .و به ما گفت: که این پولها اینجا چه کار می کند؟ گفتم : احتمالاً مال آمریکاییها می باشد .که اینجا رها کرده اندو فرار کرده اند .به هر حال پولها را داخل جیپی که از استانداری گرفته بودیم گذاشتیم .و در حال ادامه جستجو بودیم .که فرمانده ی ارتش به آنجا آمد و شروع به پرخاشگری کردوگفت : پاسدارها آمدند سلاحها را بردند و کارها را خراب کردند .بچه ها با شنیدن این حرفها خیلی ناراحت شدند .و گفتند: توگرما ، توی دشت تا 40 ،50 کیلومترجستجو کردن حالاشما باید این حرفهارا بزنید .سپس فرمانده ی عملیات به او گفت : گزارشاتی که به شما داده اند دروغ است و تمام وسایلی که بچه ها جمع کرده اند درماشین موجود است .ووقتی فرمانده ی ارتش کیسه پر ازپول راکه آقای نعمانی داخل ماشین گذاشته بود را دید تعجب کرد و به اخلاص بچه های پاسدار پی برد و از آنها عذرخواهی کرد.
ثبت دیدگاه