عشق به ائمه اطهار
راوی زهرا صفایی: به یاد دارم یکبار خانوادگی جهت سال تحویل به مشهد مقدس بارگاه ملکوتی علی ابن موسی الرضا(ع) رفته بودیم. که یک لحظه متوجه شدیم فرزندمان سعید نیست. هرچه دنبال او رفتیم و اطراف را گشتیم، ایشان را پیدا نکردیم که ناگهان خواهرش (دخترم) می بیند که سعید کنار ضریح آقا نشسته است و جلو می رود می شنود که شهید از خدا وحضرت رضا (ع ) طلب شهادت می کند و می گوید: خدایا قسمت کن که من هم به جبهه بیایم و شهید شوم. که بعداً می رود و با دست پر از شیرینی و شکلات به جمع ما می آید.
ثبت دیدگاه