شناسه: 229051

دستگيري از ضعيفان

راوی اسد الله میرسعیدی : به خاطر دارم در غروب یکی از روزها که علیرضا از دبیرستان به روستا آمده بود در هنگامی که هوا داشت رو به تاریکی می رفت یک فرد فقیری که مشخص نبود از کجا آمده است در داخل روستا حیران و سرگردان به دنبال پناهی می گشت و هیچ کس حاضر به پناه دادن وی در آن شب زمستانی نبود. لیکن علیرضا در اولین برخورد با این شخص فقیر او را به خانه آورده و از او پذیرایی نمود. شب آن شخص فقیر در محل خواب علیرضا خوابید و خود علیرضا تا صبح در گوشة دیگر اتاق و با کمترین لباس گرم و رختخواب به سر برد و صبح چند عدد از لباسهای خود را در عین حالی که به آن احتیاج داشت به فقیر بخشید و از او خداحافظی نمود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه