شناسه: 229195

پيش بيني شهادت

راوی ربابه السادات میر رضوی : یک روز برادرم سید حسن به منزل ما آمد و مرا صدا زد و گفت که خواهر بیا چند لحظه ای پهلوی من بشین. من هم رفتم و کنار او نشستم. آن روز حدود یک سال بود که تقریباً از شهادت برادر کوچکترم می گذشت وما هنوز ناراحتی روحی و روانی داشتیم . ایشان بعد یک تکه کاغذ از جیبش در آورد و چند بیت شعری را که بر روی آن نوشته بود برایم خواند یک بیت آن چنین بود . ((خواهر بی قرار من صبر تو با خدا من ))بعد از شهادتش متوجه شده بودم که آن روز برادرم مرا برای چنین روزهایی می خواسته که آماده کند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه