شناسه: 229287

صبر و تحمل و توصیه به آن

راوی صغری میر احمدی : آخرین باری که من برادرم را دیدم در حین رفتن به جبهه بود روزی که او آمده از مادرم خداحافظی کند من دیر رسیدم به خانه او رفته بود . وقتی از مادرم پرسیدم حسن کجاست او گفت: حسن آمد خداحافظی کند و رفت من سریع یک آژانس گرفتم و خودم را به ترمینال رساندم تا او را ببینم ولی او را ندیدم مثل اینکه او مرا دیده بود و از ماشین پیاده شد وقتی او را دیدم خیلی خوشحال شدم در حالیکه گریه می کردم با من خداحافظی کرد و دستش بر روی نهاد و گفت : خواهرم گریه نکن و صبر داشته باش با این حرف ایشان یاد صبر حضرت زینب (س)در عاشورا آمدم وقتی امام حسین (ع)می خواست به میدان برود حضرت زینب گریه می کرد و امام حسین (ع)ایشان را دعوت به صبر می نمود. بعد از چند روز از رفتن ایشان شبها نزدیکی های صبح خواب دیدم که او شهید شده فریاد زدم حضرت ابولفضل برادرم را نگهدار فردای آن روز به حرم رفتیم و در آن جا من به یک روحانی پول دادم تا برای برادرم روضه حضرت ابولفضل (ع)بخواند بعد از دو روز خبر شهادت او را آوردند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه