شناسه: 229529

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی معصومه فضلی: بعد از شهادت خواب دیدم در باغی پر از گل و میوه هستم که درختانی سرسبز دارد در آنجا راه باریکی بود که نمی توانستم از آن بگذرم جواد در همان لحظه پیدا شد و از من پرسید:چرا این جا ایستاده ای؟گفتم:این راه خیلی باریکی است نمی توانم از آن بگذرم دستم را گرفت و به راه افتادیم همین طور که عبور میکردیم دو نفر با لباسهای سفید وبلند زیبا با چهر هایی نورانی پیشاپیش جواد حرکت می کردند.از جواد پرسیدم اینجا کجاست؟خندید وگفت:همانجای که در خانه همیشه از آن برایت صحبت می کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه