ذکر و ياد خدا
راوی سید حسن قاسمی : زمانی که گردان ما در هور مستقر بود در پت شهید بیت الهی نیرو نداشتیم. به علت نداشتن نیرو در این منطقه و این که بعض? از شبها غواص های عراقی از هور وارد منطقه می شدند یک شب اسلحه را برداشتم و به این پت رفتم تا گشتی بزنم، شب مهتابی بود و سکوت همه جا را فرا گرفته بود. آهسته می رفتم که صدای زمزمه ای به گوشم رسید. فکر کردم عراقی ها هستند که وارد پت شده اند. خیلی آهسته از این سنگر به آن سنگر می رفتم و داخل آب را نگاه می کردم. تا ببینم غواصهای عراقی در کجا سر از آب بیرون آوردند. از ابتدای پت تا انتهای آن حدود صد متر بود به انتهای پت که رسیدم دیدم یک نفر از بچه ها صورتش را روی خاکها گذاشته و گریه می کند وقتی نزدیک تر رفتم دیدم آقا سید احمد است برای این که ارتباطش را با خدا قطع نکنم جلوتر نرفتم و یواش به عقب برگشتم.
ثبت دیدگاه