شناسه: 230737

توصيه هاي شهيد

دومین سالگرد غلامرضا که به مکه مشرف شده بودم یک شب غلامرضا را در خواب دیدم که آمد و گفت : مادر جان ، آمدی مکه ؟ گفتم : بله ، گفت : خوب کاری کردید گفتم : نگران بچه هایم گفت : مادر جان من الان می روم جای بچه ها ،آمدم شما را برسان و شما خوب ریارت کنید و شما راحت باشید و نگران بچه ها نباشید .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه