آخرين وداع با خانواده
راوی زهرا خجسته زارعتی: آخرین دفعه ای که ابوالقاسم می خواست به جبهه برود به خانه آمد و گفت: می خواهم به جبهه بروم گفتم: چرا؟ گفت : فرمان است که باید برویم ماه مبارک رمضان بود گفتم: می خواهم برای بدرقه ات به ایستگاه بیایم گفت: نه لازم نیست شما بیایید با خود گفتم: خوب نیست خانمش تنها برود بهتر است که من بروم . وقتی به ایستگاه رفتیم هوا خیلی گرم بود و ابوالقاسم هم روزه داشت تا اینکه ما را دید گفت: مادر لازم نبودشما با دهان روزه بیایید گفتم: نه اشکالی ندارد همانجا خانمش را به کناری کشید و خیلی با او صحبت کرد گویا به او الهام شده بود که سفر آخرش است قطار حرکت کرد و او با عجله خودش را به قطار رساند و خداحافظی کرد و رفت .
ثبت دیدگاه