عدالت
راوی محمد کاظم خورشیدی: یکروز برای خداحافظی به دفتر فرمانده تیپ می رود . نگهبان آنجا می گوید که فرمانده برای کاری بیرون رفته است. قاسم یکبار چشمش به کارتنهایی پر از کمپوت می افتد . بیرون می آید و بچه ها را صدا می زند که بیاید کمپوت بخورید . نگهبان می گوید : اینها مال فرمانده است دست نزنید . قاسم می گوید : اینها حق بچه ها است چه کسی گفته اینها مال فرمانده است. بچه ها بخورید .
ثبت دیدگاه