شناسه: 231105

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از علی حسینی : به خاطر یک سری که پدرم از جبهه به خانه برگشته بود خواب دیدم که پیش من آمد و گفت : دوست دارم تو بزرگ شوی و با من به جبهه بیایی و در کنار من و دوشادوش من به مبارزه با صدام و صدامیان بپردازی از اینکه پدرم با من چنین صحبت می کرد خوشحال بودم و احساس می کردم دستی بروی پیشانی ام است چشمم را باز کردم و دیدم که پدرم است . داشتم از خوشحالی پر در می آوردم او یک اسلحه پلاستیکی که اندازه یک کلاش بود برای من از جبهه سوغاتی آورده بود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه