خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی ابولقاسم محمدی : یک شب خواب دیدم یک ساختمانی که از طلا ساخته شده بود جلوی من نمایان شد علی اصغر تلاش می کرد که خود را بالای ساختمان برساند ما هر دو به راه افتادیم تا ابتدا به درون ساختمان و سپس به بالای ساختمان برویم من را از یک راه و ایشان را از راه دیگری رفتند یادم است از راهی که علی اصغر رفت یک طلبه ایستاده بود و می گفت:این راهی است که شهید را از آن می برند و بعد از چند لحظه دیدم تا ایشان به بالای ساختمان رسید اما من همان جای اول خود بودم.
ثبت دیدگاه