شناسه: 233154

دستگیری از ضعیفان

به روایت ازحسین گنج آبادی : روزیکه مسعود اولین کارنامه اش راگرفت آمد و گفت : بابا جان من همه را بیست گرفته ام یک جایزهای باید به من بدهید گفتم : چشم بابا جون بعد مقداری پول جلوی مسعود گذاشتم و گفتم مسعود جان این پول هر چقدر به عنوان جایزه می خواهی بردار برای خودت باشد . مسعود یک اسکناس بیست تومانی برداشت و پس ازچند دقیقه از خانه خارج شد و من هم پشت سر او از خانه خارج شدم و به دنبالش راه افتادم تا ببینم این پول را برای چه کاری می خواهد . مسعود به میلان چهاردهم سیمتری احمد آباد که رسید درب خانه ای را زد و بعد از چند لحظه دیدم یک پسر بچه ای بیرون آمد و مسعود 20 تومان را به او دادو گفت: این پول را به پدرت بده بعد از اینکه مسعود رفت به درب آن خانه رفته متوجه شدم که پدر این خانواده یک مغنی ( چاه کن ) بوده که در اثر پاره شدن طناب کمرش شکسته بود و مسعود به همین دلیل 20 تومانی را به او داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه