شناسه: 233229

اولين اعزام

راوی سکینه گلستانی: من به مدرسه بودم و شیفت بعد از ظهر قرار بود همان روز برادرم محمد به جبهه برود من در مدرسه به فکر این بودم که آیا می توانم با برادرم خداحافظی کنم یا نه؟ تا این که زنگ مدرسه به صدا در آمد و ما تعطیل شدیم وقتی که به مدرسه رسیدم فهمیدم که برادرم به جبهه رفته است من تا روزی که برادرم به سلامتی از جبهه آمد و توانستم او را دیدار کنم به فکر او بودم این خاطره هر چند باعث ناراحتی من شد ولی هیچ وقت از یاد نمی برم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه