شناسه: 233236

دقت در حلال و حرام

راوی زهرا دستبند: زمانیکه در روستای تند بانی تدریس می کردم یک روز از سرویس جا ماندم . با برادرم تماس گرفتم و محمد با موتور آمد دنبالم و در بین راه به مزرعه ای رسیدیم که هندوانه کاشته بودند به برادرم گفتم : محمد یک هندوانه بکن بخوریم هوس کردم . ایشان گفت : نه چیز را که صاحبش راضی نیست نباید خورد برویم شهر برایت می خرم . و وقتی رفتیم منزل ایشان رفت مغازه یک هنداونه خرید و آورد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه