خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی فاطمه زحمتکش: شبی که همسرم قاسم گلچین در جبهه به شها دت رسیده بود من در خواب دیدم که ایشان در حالی که یک بیسیم به پشت و یک اسلحه در دست دارد به خانه وارد شد من با او احوالپرسی کردم ایشان به من گفتند مقداری نان برایم بیاور که خیلی گرسنه ام .من هم از داخل صندوق برایش یک نان آوردم و شروع کرد به خوردن .بعد از اینکه نان را خورد از جا بلند شد به او گفتم مگر می خواهی بروی ؟گفت از کجا معلوم من شهید نشده با شم تا این کلمه را شنیدم هراسا ن از خواب بیدار شدم و دو روز بعد خبر شهادتش را برایم آوردند و وقتی ساعت دقیق شهید شدنش را پرسیدم متوجه شدم درست همان زمان که من خواب دیده بودم او به شهادت رسیده است.
ثبت دیدگاه