خاطرات شناسه: 233379 ۱۴۰۰-۱۲-۲۰ ۰۳:۳۲ 0 دیدگاه عشق شهادت راوی ام النبین گرمابی: یک روز براتعلی به پسر خاله اش می گفت: من خواب دیدم که عراقیها مرا دستگیر کردند و با خود می برند. با خود می گفتم: ای کاش شهید می شدم و در دست اینها اسیر نمی شدم.
ثبت دیدگاه