توسل و عشق به ائمه اطهار بعد از شهادت
راوی زلیخا گرمابی: بعد از شهادت فرزندم محمد خیلی ناراحت بودم که چرا خواب او را نمیبینم و با خود گفتم: خدایا چرا خواب پسرم را نمیبینم بعد رو به امامزاده کردم و گفتم: اگر امشب خواب پسرم را نبینم هر چه زوار برایت بیاید وسایلشان را بر میدارم و پس نمیدهم. تا اینکه شب در خواب داییام را دیدم که گفت: چرا اینقدر بیتابی میکنی؟ در حال صحبتکردن بودیم که محمد را دیدم که در یک گوشه ایستاده و با خودش نوحهسرایی میکند. میخواند "قربان تربت خونبارت یا حسین این همه لشگر آمده برای دیدارت یا حسین" بعد مرا دلداری داد که ناراحت نباشم که از خواب بیدار شدم و دیگر ناراحت نبودم.
ثبت دیدگاه