عشق به جهاد
راوی مهسا کهن زاده: یادم میآید موقعی که برادرم غلامرضا میخواست داوطلبانه به جبهه اعزام شود به ایشان گفتم چرا به جبهه میروی آخر پدر و مادر کسی را ندارند که به آنها رسید نماید من هم که گرفتاری دارم و به هیچ کار نمیرسم ایشان در جواب میگفتند: خواهر جان به جای این که فرزند خودت را من به جبهه بفرستی مرا هم از رفتن به جبهه منع میکنی ما باید برویم تا اسلام را زنده نگه داریم.
ثبت دیدگاه