شناسه: 233600

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی محمد سالاری: زمانی که غلامرضا کهن‌زاده جبهه بود از طرف خانواده نامه‌ای نوشته بودند و در نامه قید کرده بودند که تربیت معلم قبول شده‌ای تسویه حساب کن و بیا وقتی نامه به یگان رسیده بود در پشت نامه قید کرده بودند که نامبرده مفقود شده‌اند و نامه را برگشت داده بودند از طرف بنیاد شهید و یگان خدمتی‌اش هم خبری به ما نرسید بعد از گذشت سه ماه متوجه شدیم که ایشان مفقود شده است وقتی موضوع را پیگیری کردیم دوستانش گفتند بله ما دیدیم که ایشان تیر خورد و وسط میدان مین بود دوستانش می‌گفتند قبل از عملیات ما متوجه قبول شدن ایشان در تربیت معلم شدیم هر چه به ایشان گفتیم: بیایید بروید نمی‌خواهد در عملیات شرکت کنید اما ایشان اصرار داشتند و می‌گفتند حیف است ما دو ماه داریم در منطقه زحمت می‌کشیم حالا شب عملیات بگذاریم و برویم اگر مشکلی پیش نیاید بعد از عملیات بر می‌گردم و ترخیص می‌شوم و ادامه دادند ما دیدیم در میدان مین که تیر خوردند مجروح شدند و گفتند ما رفتیم جلو وقتی برگشتیم دیگر ایشان را ندیدیم مشخص نشدند که جنازه‌اش به دست عراقی‌ها افتاده یا این که نیروها چون عقب‌نشینی کرده بودند جنازه ایشان مانده است بعد از تقریباً ده سال جنازه ایشان را آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه