شناسه: 233933

تعاون و همکاري

راوی صغری کلاته سیفری: مردی در کلاته زندگی می کرد که بیمار بود. یکروز به در خانه آمد و گفت: من در تهران عمل جراحی کردم. سینه ام درد زیادی داشت. علی اصغر هر شب ساعت 12 شب برای من شربت خواب می آورد تا من بخورم و بتوانم راحت بخوابم و درد کمتری تحمل کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه