شناسه: 234994

امدادهاي غيبي

راوی محمد صفری: زمانی که درمنطقه عملیاتی مهران مستقر بودیم،گاهی اوقات دشمن پاتک شدیدی می زد. خط عملیاتی ما به شکلی بود که یک خاکریزی جلوی پاسگاه دوراژه عراق زده بودند ودر ادامه ی آنیک شیار بزرگی بود که یک دسته نیرو آنجا مستقر کرده بودیم وادامه اش هم خط لشکر نصر بود-خودماندر تیپ بیست ویک امام رضا(ع)بودیم-نیروها را برای جلوگیری از پاتک دشمن گذاشته بودیم.نیرو ها از ما درخواست مهمات کردند.آقای کارگر با تیپ تماس گرفت ودرخواست مهمات کرد.یک وانت مهمات آوردند.راننده مهمات را جلو سنگر گردان آورد.آقای کارگر به راننده گفت:این مهمات را آورده ای دستت درد نکند،ولی باید از داخل این شیار به پشت خاکریز ببری وهمه ی مهمات را آنجا خالی کنی چون بچه هایمان به مهمات نیاز دارند.آتش دشمن شدید بود و رفتن بدون چراغ در آن شرایط کار دشواری بود.راننده گفت:آقای کارگرتا همین جا هم خیلی هنر کرده ام توانسته ام این ماشین را بیاورم تا همین جا که آمده ام رضایت بدهید.از این بیشتر ازمن نخواهیدچون درتوانم نیست.آقای کارگرگفت:اشکالی ندارد خودمان مهمات را می بریم.هوا خیلی تاریک و رانندگی خیلی مشکل بود.ایشان پشت فرمان نشست و با راهنمایی من داخل شیار رفت.داخل شیار که رفتیم دیدیم از بچه هایی که آنجا مستقر کرده بودیم هیچکس دیده نمی شودمهمات را خالی کردیم آقای کارگر ماشین راجلوتربردو پیاده شد.گفت:برادر صفری این کلت به همراه گلوله ی منور را بگیر وبرو جلوتر شلیک کن که اگر عراقیها وارد شیار شوند متوجه شویم.جلوتر رفتم تا شلیک کنم دیدم یک نفر در حالی که پشتش به من است ایستاده است نزدیکش رفتم دستی به پشتش زدم و گفتم: برادرچرا تنهایی پس بقیه کجا هستند؟-با قمقمه آب می خورد- ناگهان برگشت وگفت:ماءالشراب.تعجب کردم.با اسلحه یک تیر جلو پایش شلیک کردم وآقای کارگر را صدا زدم.منوری شلیک کردیم دیدیم در اطراف خبری نیست. از این مسأله شگفت زده شده بودیم که مامهمات را از ماشین پیاده کردیم درحالی که جعبه ها سروصدای زیادی می کرد ولی این شخص عراقی متوجه حضورما در آنجا نشده بود. آنجا به این مسأله رسیدیم که خداوند می فرماید:"دشمنان شما کر ونابینا هستند"عراقی را اسیر کرده وبه عقب بردیم.یکی از بچه ها که به زبان عربی تسلط بیشتری داشت علت آمدنش را به آنجا سؤال کرد.گفت:ما یک گروه شناسایی بودیم که برای شناسایی وارد منطقه شدیم وآنجا مشخص شد که آنها در راه برگشت می خواستند از گالن های ماکه در داخل شیار بود آب بردارند و این نیروی عراقی از آنها عقب مانده و به دست مااسیر شده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه