عشق به جهاد
راوی محمد صفری: زمان جنگ دریک مقطع از زمان حکم مأموریت به جبهه بچه های سپاه شش ماهه خورده بود.اواخری که حکم مأموریتم می خواست به اتمام برسد،در خدمت آقای کارگربودم.زمانی که حکم مأموریتم تمام شد،به ایشان گفتم:اگر اجازه می دهید از خدمتتان مرخص شویم.آقای کارگر گفت:برادر صفری کجا می خواهی بروی؟مگر نمی بینی جنگ ادامه دارد؟امام پیروزی این جنگ را از سپاه می خواهد چطوری به خودت اجازه می دهی جنگ را رها کنی . گفتم:من می روم ودومرتبه برمی گردم.گفت:من از اول جنگ آمده ام و الان هم تصمیم گرفته ام تا آخر جنگ باشم و با خدا عهد بستمتا وقتی که جنگ ادامه داشته باشددر جبهه بمانم وبه شهرستان نروم.ایشان تازمانی که به شهادت رسید در جبهه باقی ماند.
ثبت دیدگاه