شناسه: 235242

پیش بینی شهادت

یادم می آید یک روز همسرش قابلمة تازه ای را بدون غذا روی اجاق گاز گذاشته بود و فراموش کرده بود آن را بردارد و دسته های این قابلمه سوخت و سیاه شد بعد من قابلمه را به محمد نشان دادم و گفتم : محمد جان، به همسرت بگو مواظب باشد ولی او در جواب من گفت: ای مادر، رها کن این چیزها را. من دیگه نیستم تا از این وسائل استفاده کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه