خاطرات جنگی
به روایت از محمدرضا یزدانی : عملیات والفجر 3 بود که نیروها به طرف کله قندی می رفتند در آن لحظه شهید پیش من آمد واز من حلالیت خواست من از این کارش ناراحت شدم وگفتم که این چه حرفی است که می زنی انشاء الله پیروز برمی گردیم نزدیکی های صبح بود که به خط دشمن حمله کردیم ،فرمانده برای شکستن خط احتیاج به آرپی جی زن وتیر بار چی داشت وشهید که تیر بار چی بود جلو آمد وبرای منهدم کردن سنگر تیر بار دشمن جلو رفت که با اصابت گلوله ای به شهادت رسید .
ثبت دیدگاه