دستگیری از ضعیفان
یادم می آید یک روز پدرش درمنزل نشسته بود که محمد تقی آمد و کمی پول گرفت وبه شهر رفت وقتی آمد هیچ پولی دستش نبود پدرش ازایشان سوال کردکه پولت را چکار کردی ؟ او گفت : به فقیر دادم .
یادم می آید یک روز پدرش درمنزل نشسته بود که محمد تقی آمد و کمی پول گرفت وبه شهر رفت وقتی آمد هیچ پولی دستش نبود پدرش ازایشان سوال کردکه پولت را چکار کردی ؟ او گفت : به فقیر دادم .
ثبت دیدگاه