خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه قاینی : یک شب خواب دیدم مردم خبر آوردند که به مزار شهداء زنده شده اند . من خیلی سراسیمه به مزار شهداءرفتم و دنبال برادرم حسین می گشتم . یک مرتبه ایشان را پیدا کردم و دست به گردنش انداختم و گفتم : برادر تا بحال کجا بودی ؟ خیلی خوشحال شدم که شما را در این جمع شهدا دوباره زنده پیدا کردم . بعد مرا همراه خودش برد و جاهایی را به من نشان داد که تا آن زمان ندیده بودم . مزار شهداء تبدیل به گلستانی چراغانی شده بود . من مبهوت و سرگرم زرق و برق مزار شهدا ء بودم ،در همین هنگام برادرم از من جدا شد . وقتی بالای سرم را نگاه کردم دیدم ایشان به شکل فرشته ای در آمده و از من فاصله گرفت . بعد به من گفت : دیگر به نزد شما نمی آیم که مرا گیر بیندازید. در همان لحظه از خواب بیدار شدم .
ثبت دیدگاه