وصیت شماره 2 - شهید اکبر فراست کیش
" بسم الله الرحمن الرحیم "
در خواب دیدم که مرا طلب کردند و من لبیک گفتم در بیداری دیدم که تابوتی را در حیاط خانه گذاشته اند و من در آن خوابیده ام دوستان و آشنایان جمع گردیده برای بودنم خود را سر دست آنها می بینم لیکن صبر کنید بگذاریدم زمین سخنی دارم با شما اول با پدر و مادرم . شما می دانید که برای خدا رفتم و خودتان عقیده ای راسخ دارید به الله و قرآن پس صبر و استقامت را پیشه کنید همانگونه که خداوند منان در کتاب خود خواسته است و لا تقولوا لمن یقتل و ... و لنبلونکم به شی .
و اما دوستان و آشنایان عزیز من غافل ماندم و غافل مردم . قدر امام را ندانستم که چه رنجها برد تا اسلام را احیا ء کرد کتاب نهضت امام خمینی را مطالعه بفرمائید کمی امام را می شناسید ندانستم که او به تمام جهان فهمانید که دین از سیزاست جدا نیست در غفلت بسر برد تا اینکه در این تابوت خوابانیدند مرا آیا باور می کردی اکبر فراست با چنان تحرکی این چنان تحرکی این چنین سکوت اختیار کرده ای آقای عزیز روزی تو را از کمر پدرت حرکت داده به داخل شکم مادرت آوریم و بعد از آن شکم مادرت به این دنیای مادی داذخل کردیم چه کارها که در این دنیا نکردی گرانفروشی به خلق همگی احتکار اجناس مورد نیاز این امت دروغ گوئی برای هر چیز جزئی تهمت به هر ؟ زدی امام را یاری نکردی از هر لحاظ با او مخالفت ورزیدی . نهضت را به باد مسخره گرفتن اعامال منافقانه انجام دادی با اینکه برایتد روشن بود که رهبر عظیم الشان صحیح می گوید او را تنها گذاردی همچون کوفیان حسین (ع) را ای وای بر تو اکبر اینک موقع حساب است نظر بد به زنان عفیفل اسلام داشتی دخترت را چون عروسک داخل کوی و بر زن کردی پسرت را چون دختران لباس پوشاندی و خیابان فرستادی بلند شو اکبر دوباره تکرار کن به جبران کارهای گذشته ات را بکن . دیگر گذشته نمی تواند از جا بلند شود .
" والسلام "
ثبت دیدگاه