پيش بيني شهادت
راوی فاطمه فخار: نامه ای از شهید فایده دریافت کردم، که در آن ایشان نوشته بود تا پانزده روز پس از انجام عملیات والفقجر یک منتظر تماس تلفنی من باشید و اگر از این مدت گذشت و تماس نگرفتم، شما را به صبر و استقامت و بردباری توصیه می کینم. کاری نکنید که دشمنان اسلام را با اینکار خود خوشحال کنید. بالاخره یک روزی باید همه ما از این دنیا برویم، پس چه بهتر که رفتن ما در راه خدا باشد - و همینطور هم شد - درست پانزده روز پس از اتمام عملیات والفجر یک، کسانی که با ایشان در آن عملیات بودند به شهر بیرجند بازگشتند. - سردار غلامرضا احمدی که آنزمان فرمانده تیپ جوادالائمه بود، نیز برگشته و در بیرجند بودند. اتفاقاً یک روز جلسه ای به مناسبت شهادت شهدای موشکباران دزفول در مسجد مصلی بیرجند برگزار بود، که پدرم و برادر شهید فایده در همان جلسه و هر کدام به طور جداگانه سردار احمدی را ملاقات کرده و از ایشان در مورد محمدحسن فایده پرسیده بودند. - واقعیت این بود که سردار احمدی برای تشییع پیکر شهید فایده و شهید سید احمد رحیمی آمده بود. ولی با کمال تعجب متوجه شده بودند که پدرم و برادر شهید هیچ اطلاعی از موضوع ندارند.- ایشان وقتی قضیه را اینطوری یافته بودند واقعیت را انکار کرده و به برادر شهید گفته بودند که ایشان در منطقه مانده تا نیروهای جدید برسند، و آنها را سازماندهی کند و سپس بیاید. در حالیکه به پدرم گفته بودند: ایشان تصمیم داشتند با قطار بیایند ولی به دلیل خرابی ریلهای راه آهن در فلان منطقه هنوز نرسیده اند و به خواست خداوند خواهند رسید. سپس وقتی پدرم و برادر شهید (پسر عمه ام) همدیگر را ملاقات کردند، متوجه شدند که سردار احمدی به هر کدام از آنها پاسخ متفاوتی داده اند. به این دلیل نگران شدند و دوباره به اتفاق یکدیگر به نزد سردار رفته و خواستار واقعیت قضیه شده بودند. سردار احمدی این بار در پاسخ گفته بود که: در جریان عملیات یکی از فرماندهان ما شهید شد و ایشان (شهید فایده) به جای فرمانده مذکور، مشغول انجام وظیفه شدند. در همین گیر و دار و در حالیکه تبادل آتش بسیار سنگین بود یکی از برادران آمد و گفت: فایده هم شهید شد! بنده گفتم: چون در این اوضاع و احوال نمی توان جنازه را به عقب برد، فعلاً پتویی روی پیکر ایشان بیاندازید._ این کار را در مورد فرماندهان و افراد برجسته انجام می دادند تا بعضی از افراد که هنوز از شهادت ایشان مطلع نشده اند، مطلع نشوند و روحیه آنها تضعیف نگردد _ تا پس از فروکش کردن آتش، برگردیم و جنازه اش را ببریم. پس از کم شدن حجم آتش و تثبیت مواضع، بنده مطمئن بودم که پیکرهای شهدا و مجروحین را به پشت جبهه انتقال داده اند. سپس برای تشییع پیکرهای پاک شهید فایده، شهید احمدی و شهید رحیمی که در همان عملیات به شهادت رسیدند، سریعاً به بیرجند آمدم. اما با کمال تعجب متوجه شدم در بیرجند برادران سپاه هیچ خبری از شهید احمدی و شهید فایده ندارند و جنازه شهید رحیمی را هم اشتباهاً به استان دیگری فرستادند. از آن به بعد ما به جستجو پرداختیم. برادران سپاه گفتند: اسم شهید فایده در لیست هیچکدام از شهدا، مفقودین و یا اسرا نیامده است. سردار احمدی گفت: فردی که از نزدیک شاهد شهادت محمدحسن فایده بوده، گفته که: پیکر پاک فایده نسوخته و کاملاً قابل شناسایی بوده است._ گویا خواست خداوند این بوده که پیکر پاک او در آنجا بماند و به دست ما نرسد. 9 سال گذشت و سرانجام روزی تلویزیون تابوتهای پانصد شهید را که در عملیات والفجر مقدماتی به شهادت رسیده بودند، در نماز جمعه تهران نشان داد._ از شنیدن این خبر خوشحال شدم. در آن زمان برادرم در تهران دانشجو بود، پسر خاله ام هم در تهران زندگی می کرد. و اتفاقاً آقای طیبی نژاد (مسئول بنیاد شهید سابق بیرجند) برای انجام مأموریت به تهران رفته بودند _ با برادرم تماس گرفتم و قضیه را گفتم. هر سه نفر مذکور بدون اطلاع از یکدیگر به جستجوی پیکر شهید پرداخته، و بالاخره موفق به یافتن پیکر پاک شهید فایده شده بودند. _ ایشان پلاک نداشتند و گویا هیچ وقت از پلاک استفاده نمی کردند_ شهید فایده می گفت: می خواهم گمنام شهید شوم. _ اینکه جنازه اش هم برنگشت خواست خودش بود _ سردار سرتیپ حاج آقای احمدی نقل می کرد که شهید فایده گفته بود:می خواهم جنازه ام به وطنم برنگردد. و در وصیتنامه اش هم نوشته بود: چیزی را که در راه خدا می دهیم، باز پس نمی گیریم. _ این بود که آرزویش برآورده شد و جنازه اش نه سال در آن صحرای گرم ماند و سرانجام هم بجز مقداری استخوان و تکه ای از لباس و ساعت و انگشترش، چیزی دیگر باقی نمانده بود. با توجه به این مسائل جنازه ایشان هنوز کاملا قابل شناسایی بود. تیری که در استخوان پایش خورده بود وجود داشت. ساعت، مهر، دفترچه یادداشت، قرآن کوچک جیبی، انگشتر، کلید متور سکیلت، دو یا سه کارت شناسایی و از همه جالبتر قطعه ای از لباس ایشان، که به خط سردار احمدی نوشته شده بود: فایده اعزامی از بیرجند. این قطعه لباس، خون آلود و بسیار تازه بود. _ بطوریکه گویا همین الان تشت خونی را روی این پارچه ریخته اند و رنگ ماژیک هم بر روی آن بسیار تازه و پر رنگ بود. باور کردنی نبود که نه سال زیر خاک و رطوبت مانده باشد. این قسمت پیراهن که عرض کردم، بسیار عادی و محکم بود در حالیکه سایر قسمتها به محض دست خوردن پودر می شد. مقداری از پوتین ایشان هم مانده بود. یکی از افراد گروه تجسس پیکرهای شهدا گفت: طریقه پیدا کردن پیکر پاک شهید فایده چنین بود: کار ما در منطقه تمام، و ما همه را جستجو کرده بودیم و مطمئن بودیم که دیگر جسدی در این منطقه باقی نمانده است. برای صرف نهار سوار اتومبیل شده و براه افتادیم. چند قدمی که آمدیم یک پوتینی به فاصله کمی از جاده روی یک تپه کوچک توجه ما را به خود جلب کرد. اما بچه ها گفتند: ما همه جا را گشته ایم، چیزی نیست، خسته هم شده ایم. گفتم: پس اجازه بدهید خودم بروم و نگاهی بیندازم، سریع برمی گردم. وقتی نزدیکتر رفتم متوجه شدم سر یک پوتین از خاک بیرون است. پایم را به آن زدم و با خود گفتم: اگر جنازه باشد که پوتین نخواهد افتاد، ولی اگر پوتین تنها باشد، می افتد. اما بعد از ضربه زدن پوتین محکم بود و وقتی آنرا از خاک بیرون کشیدم، همراه آن استخوان هم بیرون آمد. بچه ها را صدا کردم، اطراف را خالی کرده و جسد را بیرون آوردیم. بعد از اینکه جسد را بیرون آوردیم، مشاهده کردیم که مشخصات کامل شهید به همراه جسد وجود داشت ساعت ایشان درست در همان تاریخ یعنی 21/ 4/ 61 که روز شهادت ایشان بود،از کار افتاده و تاریخ و ساعت شهادت را نشان می داد. _ تمام وسایلی که از ایشان باقی ماند و به دست ما رسید، قاب گرفته و نگهداری می کنیم.
ثبت دیدگاه