شناسه: 237161

رعايت آداب مستحب

راوی فاطمه فخاری: یک روز محمد حسن از خانه بیرون رفت چند دقیقه بعد دیدم کسی در می زند وقتی رفتم ودررا باز کردم دیدم محمد حسن است پرسیدم چرا برگشتی. گفت:یادم رفته است که وضو بگیرم . گفتم:چه حوصله ای داری به آنجا که می رسیدی وضو می گرفتی گفت:اگر بین راه یک وسیله ای به من زد واتفاقی می افتاد چه می شد.می گفت: وقتی وضو داری مثل این است که در حال عبادت هستی وذکر خدا برلب داری.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه