شناسه: 237174

خاطرات بعد از مجروحيت

راوی علیرضا فخار: یک روز ظهراز بازارآمدیم گفتند حسن آقا زنگ زدند وگفتند مجروح شده اند در حمله ی رمضان ودر بیمارستان ذوب آهن اصفهان بستری هستند ما به تعاون سپاه رفتیم که ببینیم چه اطلاعی دارند آنها جوابی ندادند وگفتند ما اطلاعی نداریم بعد به همان آدرسی که حسن آقا داده بود حرکت کردیم رفتیم تهران واز آنجا هم به اصفهان وبیمارستان ذوب آهن بخش رزمندگان رفتیم وایشان را ملاقات کردیم از ناحیه ی مچ پا مجروح شده بود 24 ساعتی بودیم گفتیم اگر شما را مرخص می کنند که شما را با هواپیما به مشهد ببریم واز آنجا هم به بیرجند ،گفت: نه شما بروید هر موقع که خواستند ما را مرخص کنند زنگ می زنم که بیائید مشهد واز مشهد ما را ببرید بعد از حدود 30 روز زنگ زدند که ما فردا عازم مشهد هستیم ما هم بلافاصله رفتیم مشهد واطلاع دادیم که فلانجا هستیم بعد ایشان را آوردند مشهد واز مشهد با ماشین سپاه ایشان را بردیم مسافرخانه یک چند روزی در مشهد بودیم واز مشهد با هواپیما به بیرجند آمدیم ویک چند روزی در بیرجند بستری بودند که حمله ی والفجر یک شروع شد ودر مدتی که اینجا بود با همان پا مجروح به سپاه می رفتند تا این که یک روز آمدند خانه وگفتند که شما واخوی وخلاصه فامیل های نزدیک وخاله ها را برای فردا شب دعوت کنید ما گفتیم حسن آقا باز چه خیالی دارید دعوتی به چه مناسبتی است.گفت:بلاخره صله ی رحم بایستی بجا بیاوریم شب دعوتی برگزار شد ودیدیم ایشان یک نشاط خاصی دارد عکسبرداری شد وصبح همان روز دیدیم یک ساک کوچک که داشت را برداشته وگفت من یک چند روزی می خواهم بروم مشهد. پرسیدم مشهد برای چه؟ حسن آقا بگذارید تا پایتان بهتر بشود آن وقت به مشهد خواهید رفت گفتند یک ماموریتی تا مشهد می خواهیم برویم بلاخره ساعت 2 بعد از ظهر اعلام کردند که می خواهیم برویم بلاخره به ما هم دم مغازه خبر دادند که حسن آقا ساعت2 می رود ما رفتیم شرکت قم دیدیم برادران سپاه با ماشین سپاه ایشان را آورده اند شرکت قم وایشان تک وتنها به مشهد رفت بعد از چند روزی که رفت از جبهه زنگ زدند که ما چند روزی آمدیم به سر کشی عملیات والفجر یک شروع شده بود و بعد گفتند آقای فایده هم شهید شده اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه