شناسه: 237281

محبوبيت شهيد نزد ديگران

عملیات خیبر در شرف آغاز بود و علی اکبر در مرخصیبه سر می برد. هنوز پنج روز از مرخصی ایشان باقی نمانده بود که ما را به منطقه هور بردند. در آنجا به ما جیره جنگی دادند. من و چندتن از دوستان در حال خوردن، جیره جنگی بودیم، که به فکر علی اکبر افتادم و با خود گفتم: علی اکبر دیگر به عملیات نمی رسد. علی اکبر فرمانده گروهان بود و بچه ها خیلی به او علاقه داشتند و دائماً سراغش را از من می گرفتند. گروهانها نوبت به نوبت سوار قایقها می شدند و به طرف منطقه عملیاتی حرکت می کردند. در نوبت نشسته بودیم که یک دفعه علی اکبر آمد و همگی به طرفش دویدیم. بعد از سلام و احوالپرسی از او سئوال کردم: خانواده ام حالشان چطور بود؟ ایشان گفت: « خوب بودند و سلام رساندند.» بعد من گفتم: علی اکبر ما تجهیز شده ایم و آماده حرکت به سمت منطقه عملیاتی هستیم. و شما جیره جنگی نداری که بتوانی با ما بیایی. در جواب گفت:« همه چیز را از عراقی ها می گیریم و بر علیه خودشان استفاده می کنم.» من ده عدد نارنجک گرفته بودم و چون علی اکبر چیزی نداشت من پنج عدد نارنجک به او دادم و او هم قبول کرد. بالاخره سوار قایقها شدیم و ساعت هشت و نه شب به عراقی ها رسیدیم و عملیات رسماً شروع شد. روز چهارم عملیات بود که ایشان هدف تیر مستقیم دشمن از ناحیه صورت قرار گرفت و به فیض شهادت نائل شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه