شناسه: 237793

خاطره شماره 4 - شهید نظرعلی عمرانی

راوی ابوالحسن عمرانی: بعد از شهادت نظرعلی ، یک روز هنگام غروب موقعی که برادر کوچکترش به همراه گوسفندان از صحرا بر می گشته، نظر علی را به طور واضح می بینند، نظر علی به او می گوید. عباس جان نترس من با تو به روستا می آیم که تنها نباشی . وقتی به نزدیکی روستا می رسند نظر علی از نظر غایب می شود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه