خواب و روياي ديگران در مورد شهادت شهيد
راوی رقیه علیکردی: یک شب خواب دیدم که من نزدیک مرز هستم و صدای توپ و تانک خیلی می آید.بعد دیدم برادرم فریادی کشید و در این لحظه یک گلوله به پیشانی ایشان خورد من به طرفش دویدم و روسری ام را باز کردم و به سرش بستم بعد او گفت:دو تا مجروح هم آنجا هستند برو به آنها کمک کن بعد دیدم او از شدت جراحت و خونریزی زیاد به شهادت رسید
ثبت دیدگاه