شناسه: 238290

عشق به جهاد

به خاطر دارم من و علی آقا یک دوره آموزشی یک هفته ای در بسیج دیدیم . تا به اتفاق هم به جبهه اعزام شویم . اما ایشان به زیرکی سر من کلاه گذاشت و گفت : شما پیش پدر و مادر بمان تا آنها کمتر جالی خالی من را احساس کنند . وقتی من برگشتم شما به جبهه برو . علی آقا به مناطق غرب «گیلان غرب» اعزام شد . او به من کلک زد ، خودش رفت ، و من ماندم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه