تولد و کودکی
به روایت از محمدمهدی توانا : زمانی که من در منزل شهید حامله بودم . یک شب خواب دیدم که سید بزرگواری وارد منزل ماشد . یک دانه سیب قرمز به من داد .گفت: این را بخور و توکلت به خدا باشد .
به روایت از محمدمهدی توانا : زمانی که من در منزل شهید حامله بودم . یک شب خواب دیدم که سید بزرگواری وارد منزل ماشد . یک دانه سیب قرمز به من داد .گفت: این را بخور و توکلت به خدا باشد .
ثبت دیدگاه