شناسه: 238856

آخرین وداع با خانواده

به روایت از کبری عجم : آخرین بار که برادرم را دیدم تازه بچه ی من دنیا آمده بود که ایشان آمدند و گفتند خواهر مرا حلال کن می خواهم بروم جبهه . گفتم : شما که هنوز 15 روز بیشتر نیست که از جبهه آمده اید ؟ کی می خواهید بروید؟ گفتند : یک ساعت دیگر ایشان یک جوری مرا بغل کرد که همان لحظه دلم یک طوری شد با خودم گفتم : این وداع آخر ماست . ایشان گفت : می رویم راه کربلا را باز کنیم . من هم گفتم : انشا الله دو شاخه نبات گذاشتم توی پلاستیک و گفتم : داداش جان قابل شما را ندارد و نباتها را از دست من گرفت و دستم را بوسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه