عشق به جهاد
به روایت از علی اصغر عامری : یکبار به برادرم گفتم علیرضا شما دو سال است که به جبهه می روی، شما دیگر نرو و اجازه بده من عازم منطقه شوم برادرم گفت خوب تو هم می توانی همراه من به جبهه بیایی گفتم علیرضا وقتی شما نیستی پدر و مادر به اندازه کافی ناراحت هستند علیرضا گفت نه من برای خودم می روم، شما هم می توانید برای خودتان به جبهه بروید سپس گفت اگر قرار باشد یکی برود و یکی بماند بهتر است شما باشی چون دارای زن و بچه هستی، علاوه بر پدر و مادر، همسر و فرزندت نیز به وجود تو نیاز دارند ان شاء الله به امید خدا و کمک رزمندگان بتوانیم راه کربلا را باز کنیم و ان شاءالله در حرم امام حسین دعای کمیل بخوانیم.
ثبت دیدگاه