شناسه: 239641

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

زمانیکه به مکه مکرمه رفتم سید حسن را خواب دیدم و چون سرشبش اعلام کردند که تا دو سه روز دیگر باید برگردیم با خودم گفتم خدایا هیچ کس نیست که به من کمک کند و وسایلم را ببرند بعد در همان عالم خواب که سید حست آْمده بود به مکه گفتم مادر جان شما آمده ای به مکه گفت بله آمده ام وسایل شما را برای بردن کمک کنم می خواهم ساکت را تا پای ماشین ببرم و بروم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه