وصیت شماره 1 - شهید مجید عابدی جونی
وصیت نامه : شهید حمید عابدی جونی
" بسم الله الرحمن الرحیم "
به نام خدا درود به روان پاک شهیدان کربلا که با ریختن خون سرخ خود درخت اسلام را بارور کردند و چراغ هدایت و نوررا به ما آموختن و ما را از سر درگمی نجات دادند و درود به شهیدانی که د ر این جنگ تحمیلی تن به عصارت ندادند و از اسلام و حقانیت شهدا دفاع کردند و دشمن زبون را به زانو در آوردند .
اینجانب مجید عابدی فرزند ابوالجسن عابدی وصیت نامه خود را در تاریخ 62/1/3 از این قرار مینویسم :
با نام الله که نام مقدس خداست همان خدایی که یکتاست و شریکی ندارد و خدایی که به هر چیز ی مینگریم بیشتر پی به عظمت و بزرگی او می بریم - ای جوانان نکند در رختخواب ذلت بمیرید که چنین در میدان نبرد شهید شد . ای جوانان مبادا در غفلت بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین (ع) شهید شد . ای مادران مبادا از رفتن فرزند انتان به جبهه جلوگیری کنید . که در آخرت محظر خدا نمی توانید جواب زینب را بدهید کهتحمل 72 شهید را نمود . برادران دعا را از یاد نبرید که بهترین در مانی برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید من از خدا می خواهم که اگر در سنین کودکی یا در سنین بالا اگر کاری نا درست کرده ای از او طلب بخشندگی و دعا کنید پیش امام زمان شرمنده هستم و خدا را تشکر می کنم که در چه نعمتی قرار گرفتم و هر چه بخوانیم عبادت کنیم و فکر کنیم نمی توانیم پی به عظمت خدا ببریم .
از پدر و مادر خود می خواهم که در مرگ من که شهادت در راه امام زمان و حسین علی است گریه نکنند و فکر کنند که من نبودم و خدا ییکه امانت به شما داد و بعد هم گرفت .
توصیه به خواهرانم و برادرانم می کنم که کارهای خیر بکنند . بیشتر عبادت و توجه به خدا داشته باشند و با مردم مهربان بوده و همیشه دلسوز جامعه باشند . ای برادران و خواهران مادر را خیلی دوست داشته باشید که او برا ی ما خیلی زحمت کشید با او مهربانی کنید و ای مادر مبادا برای من گریه نکنی که من راضی نیستم . گریه تو دشمن را خوشحال می کند و غم مخور که من راضی نیستم . پدر من بیشتر سعی کن همیشه در زندگی خود مهربان وخوش رفتار باشی و با مردم بیشتر مهربان و خوش رفتار باشی و با مردم خوب باشی مبادا ناراحت و ناامید باشی که خدا همیشه کمک می کند.
با برادرم حمید در مغازه با با مهربانی وخوبی کار کنید با توکل به خدا و توسل به امام زمان کار کنید واز تو می خواهم که اگر از من بدی دیدی مرا ببخشی وحلالم کنی . مقداری پول بده کارم مینویسم مبلغ دویست وسی تومان بابت کتاب به کتابخانه پادگان . مبلغ دویست تومان به دوستم که در همان کتابخانه است بده کارم و به حمید رضا حاجی شمس مبلغ پانصد تومان . به آقای وحدتی بده کارم مبلغ سیصد تومان . به عمویم مرتضی بده کارم و اگر کسی پولی از من طلبکار بود بدهید . مقدار ی نماز و روزه دارم که بگیرید .و اگر از ارثیه سهمی به من رسید برای مسجد و کارهای خیر و کتابخانه محل خرج کنید و در پایان از تمام فامیلها و دوستان و آشنایان وکسانی که مرا می شناسند می خواهم که اگر از من بدی دیده اند مرا حلالم کنند و برا ی من دعا کنند .
به امید پیروزی نهایی اسلام و برافراشته شدن پرچم اسلام برفراز جهان و آزاد شدن تمام مسلمانان از دست زور گویان و ستمگران .
" والسلام "
ثبت دیدگاه